روز خشم
خلاصه داستان :
داستان درمورد تاریخچه ی جنگ جهانی دوم است. در ۱ مه ۱۹۵۴ در برلین، در حالی که ارتش سرخ پرچم های شوروی را بالای رایشکانزلی به احتزاز در می آورد، گروهی از افرسران نازی مراسمی رو اجرا می کنن. برای اونا، سلاخی در شهر چیزی نیست جز قربانی عالی برای مراسم تا محفل سیزده نیزه رو برگردونن که گروهی از ابر انسان هان که اومدنشون برای دنیا خرابی به بار میاره. سال ها بعد، کسی نمی دونه این گروه از افسران آیا موفق شدن یا این که زنده موندن یا مردن. افراد کمی از وجودشون باخبرن و حتی اونایی هم که می دونستن با گذر دهه ها کم کم مردن. حالا در دسامبر زمان حال در شهر سوواهارا، رن فوجی روزهاشُ در بیمارستان می گذرونه. دو ماه از حادثه ای که باعث شد روانه ی بیمارستان بشه می گذره: دعوایی با دوستش شیرو یوسا که در اون تقریبا سعی کردن همدیگه رو بکشن. اون سعی داره به چیزی که براش باقی مونده ارزش بده ولی هر شب یک خوابُ می بینه: یه گیوتین. قاتل هایی که مردمُ شکار می کنن و شوالیه های شنل سیاهی که به دنبال قاتل هان. اون بدجوری تلاش داره به زندگی عادی روزمره اش برگرده ولی حتی الانم حرف های شیرو رو می شنوه: “هر کی تو این شهر بمونه عقلشُ از دست می ده.”
Day of Wrath